
«گورستان, ۲۴» به زودی منتشر خواهد شد....
ادامه مطلب
سلام! حقیقتاً من اصلا متوجه نمیشوم افرادی که ابتدای نامهشان چندین خط سلام و احوالپرسی میکنند چه چیزی در آن گزافه گویی بی مورد دروغین دیده اند که در این سلام دوست داشتنی ساده ی واقعی بی ادا و اطوار ن...
ادامه مطلب
هرگز دنبال موسیقی تو نگشته بودم. گاهی اوقات به این که چه موسیقیای ممکن است داشته باشی اندیشیده بودم اما هرگز برایم مسئله نشد که پس کجاست موسیقی تو. این همه روز کنار هم بودیم، گشتیم، خندیدم، اخم کردیم...
ادامه مطلب
صدای صحبت کردن مادرم رو از اتاق بغلی میشنیدم، فکر میکردم با آقاجونْ مادرجون حرف میزنه. حرف از MRI و دکتر و اینها بود. آماده بودم به محض قطع شدن تلفن برم بپرسم که چی شده؟ لازم نشد، مادرم اومد توی اتاق...
ادامه مطلب
آقا آقا آقا آقا... الان توی یه کلاس سی نفری درس دادم!!! :|...
ادامه مطلب
داشتم علوم اجتماعی (اشتمائی) درس میدادم، در مورد برنامه روزانه، از بچه ها میپرسیدم هرکسی روزی چقدر درس میخونه. همینجوری داشتن خالی میبستن 4 ساعت 3 ساعت 5 ساعت!!! که یکیشون میز اول، سر میز، ستون سمت چپ...
ادامه مطلب
کدوم نویسنده هست که براتون خیلی عزیز و مهمه اما خیلی کم ازش حرف زدید؟ یا بهش اشاره کردید؟ در واقع کدوم نویسنده است که براتون خیلی بزرگه ولی توی کلام ادبیتون ازش اثری نیست؟...
ادامه مطلب
آقای مستور - لعنت الله علیه! - توی مراسم تولد سلینجر!!! در مورد آقا سلینجر گفت "من دنبال نویسنده ای بودم که اثرش رو دوست نداشته باشم، همه آثارش رو، هر چی نوشته رو دوست داشته باشم". اگه از شما بپرسن که...
ادامه مطلب
امروز رفته بودم گمرک. خبر آمده بود که نقل و انتقالات مشکوکی در مرز بلوچستان دیده شده است. ابتدا از سیستم مکانیزه شماره نوبت گرفتم و روی صندلی نشستم. جلوتر از من چند ارباب رجوع نشسته بودند، رفتم جلو و ...
ادامه مطلب
یکی از بدترین چیزها در مورد روزهای بد اینه که روزهای بد، خیلی بد میگذرن!...
ادامه مطلب
1- دیروز ششمین سالگرد افتتاح هیولای درون بود! و این تولد اینقدر مسئله نیست که فکر کنم چندسالی فراموشش میکنم! به هر حال من با احتساب امروز، دوهزار و صد و نود و سه روزه که اینجا مینویسم! و با احتساب این...
ادامه مطلب
1- تاریخ گروه دوم مهارت آموزان آموزگاری ابتداییِ آقایانِ ورودی 97 به دو بخش قبل از ورود من و بعد از ورود من تقسیم میشه! 2- این تقسیم بندی به این شکله که تا قبل از ورود من، اونجا یک کلاسِ آروم، بی سر و...
ادامه مطلب
رفتم ته یکی از کوچه های اطراف خونه، برای این رفته بودم که موقع سیگار کشیدن کسی از اهالی خونه یهو بی هوا از جلوم رد نشه. سر یه تقاطع کوچیک ایستاده بودم، قهوه ام رو مزه میکردم و سیگارم رو دود. سرم به کا...
ادامه مطلب
من وقتعایی که تصمیم میگیرم صبح بیدار بشم ولی تا ظهر میخوابم و مواقعی که کار دارم اما از شدت خستگی وسط روز خوابم میبره به شدت اوقاتم تلخ میشه، یه جوری هم تلخ میشه انگار دنیا به آخر رسیده؟ شما برای چیزی اینجوری اوقات تلخی پیدا میکنید؟...
ادامه مطلب
مغز من موقع بررسی از مرجع کابوس طبق کپی رایت ها بهم هشدار میده، قبلا زیاد ازش نوشتم، اگر اشتباه نکنم یک بار هم گفته بودم که به توانایی کنترل خواب رسیدم و با کاراکترهای بررسی از مرجع کابوس طبق کپی رایت های فلج کننده ام (همون خوابهای بختکی) وارد دیالوگ میشم،...
ادامه مطلب
1- دو تا دیگه از کابوسهام یادم اومد! یکی برای دوازده سیزده سال پیش که دیدم یه مار خیلی بزرگ، خیلی خیلی بزرگ، از پشت کمد در اومد و حرکت کرد به سمت یخچال، و وقتی رفت پشت یخچال اون رو یه تکون خیلی شدید د...
ادامه مطلب
بله... طی ده روز اخیر چهل و هشت جلد کتاب جدید وارد این کتابخونه شده! البته از این تعداد تنها 9 جلد و اون هم با قیمتی زیر 100هزار تومن توسط خودم خریده شده، الباقی همه لطف دوستان و عزیزان بوده! این جنو...
ادامه مطلب
اول اینکه همین بررسی از مرجع امروز طبق کپی رایت ظهر، یعنی تنها ده دوازده ساعت بعد از پست دیشب، تونستم با همکاری خواهرم و با دوز، کلک، فریب و نیرنگ های بسیار!!! یک طبقه چهار قفسه ای از کتابخونه ای که توی اون اتاق بود و در مالکیت...
ادامه مطلب
همون موقع - البته بعد از ظهر بود - که با صدای داد و بیداد و دعوا از خواب بیدار شدم فهمیدم اتفاق خوبی قرار نیست بیفته. نه! صبرم جواب نداد، معمولاً هم جواب نمیده. از یه حدی که دعوا جنگتر شد - دعوایی که...
ادامه مطلب
یک روزگاری نه چندان دور وبلاگ برای من وبلاگ، فیسبوک، گودریدز، ساندکلاد، آی ام دی بی، توییتر و اینستاگرام هم بود! یعنی هر متن، خاطره، معرفی کتاب و موسیقی و فیلم، تک جمله های جنگ راه بنداز و عکسی که داش...
ادامه مطلب