اوقات تلخی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
من وقتعایی که تصمیم میگیرم صبح بیدار بشم ولی تا ظهر میخوابم و مواقعی که کار دارم اما از شدت خستگی وسط روز خوابم میبره به شدت اوقاتم تلخ میشه، یه جوری هم تلخ میشه انگار دنیا به آخر رسیده؟ شما برای چیزی اینجوری اوقات تلخی پیدا میکنید؟
صالح، نه اصلح!
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
من از اتفاقاتی که نمیتوانم کنترلشان کنم متنفرم. پیراهن آبی چهارخانه شیکم را میپوشم، برخلاف همیشه این بار مهم نیست که زیرش چه پوشیده ام، روی همان تی شرت خودم تنم میکنم، اصلاً یقه ی گرد طوسی و سبز تی شر
صالحِ بانکی!
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
آقای ریش تُنک گزینش: شما برای مثلاً کار در بانک صلاحیت خوبی دارید! تفسیر: یعنی که دوست گرامی، معلمهای ما در این سیستم آموزشی عمار و ابوذر هستند! نمیتوانیم فرزندان خود را به دست کسی بسپاریم که جای مهر روی پیشنای اش پینه نبسته و قوت غالبش ذکر خدا نیست و مرتباً در نماز جماعت، جمعه، شنبه، یکشنبه و انواع...
Such a Disaster
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
1- امسال و تا حالا 127 عنوان فیلم دیدم، و در حال خوندن نوزدهمین کتاب امسال هستم! عمده اش رو هم وقتی دیدم و خوندم که بیکار شدم! 2- فیلمها رو که نمیتونم لیست کنم، خیلی میشه، اما کتابهایی که خوندم ایناس:
کابوس: قسمت Nاُم
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
مغز من موقع بررسی از مرجع کابوس طبق کپی رایت ها بهم هشدار میده، قبلا زیاد ازش نوشتم، اگر اشتباه نکنم یک بار هم گفته بودم که به توانایی کنترل خواب رسیدم و با کاراکترهای بررسی از مرجع کابوس طبق کپی رایت های فلج کننده ام (همون خوابهای بختکی) وارد دیالوگ میشم،
و در ادامه
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
1- دو تا دیگه از کابوسهام یادم اومد! یکی برای دوازده سیزده سال پیش که دیدم یه مار خیلی بزرگ، خیلی خیلی بزرگ، از پشت کمد در اومد و حرکت کرد به سمت یخچال، و وقتی رفت پشت یخچال اون رو یه تکون خیلی شدید د
خاک سیاه
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
شما با وضعیتهای وحشتناک چیکار میکنید؟ اگه یه چیزی پیش بیاد که به خاک سیاه بشینید (در معنای عام، نه اقتصادی) چطور باهاش کنار میاید؟ من کمابیش الان اینجوری هستم!
جنون کتاب (یا) به ادامه مطلب مراجعه کنید!!!
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
بله... طی ده روز اخیر چهل و هشت جلد کتاب جدید وارد این کتابخونه شده! البته از این تعداد تنها 9 جلد و اون هم با قیمتی زیر 100هزار تومن توسط خودم خریده شده، الباقی همه لطف دوستان و عزیزان بوده! این جنو
امروز چطور گذشت؟ اینجور!
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
اول اینکه همین بررسی از مرجع امروز طبق کپی رایت ظهر، یعنی تنها ده دوازده ساعت بعد از پست دیشب، تونستم با همکاری خواهرم و با دوز، کلک، فریب و نیرنگ های بسیار!!! یک طبقه چهار قفسه ای از کتابخونه ای که توی اون اتاق بود و در مالکیت
من امروز اصلا نباید توی خونه میبودم!
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
همون موقع - البته بعد از ظهر بود - که با صدای داد و بیداد و دعوا از خواب بیدار شدم فهمیدم اتفاق خوبی قرار نیست بیفته. نه! صبرم جواب نداد، معمولاً هم جواب نمیده. از یه حدی که دعوا جنگتر شد - دعوایی که
THE LORD OF DETAILS
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:40
من آدم خوبی نیستم، این هم تعارف نیست! جمله بالا رو زیاد گفتم و نوشتم، چه اینجا، چه هر جا! من آدم خوبی نیستم و در موردش تعارف هم نمیکنم، خضوع به خرج نمیدم و فروتنی نمیکنم! عیب و ایراد زیاد دارم، فارغ ا
وبلاگرام
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
یک روزگاری نه چندان دور وبلاگ برای من وبلاگ، فیسبوک، گودریدز، ساندکلاد، آی ام دی بی، توییتر و اینستاگرام هم بود! یعنی هر متن، خاطره، معرفی کتاب و موسیقی و فیلم، تک جمله های جنگ راه بنداز و عکسی که داش
آره، ما گاویم!
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
من این پنل لعنتی رو باز کردم که یه چیزی در مورد حرفی که امروز یهو بالا گرفت بنویسم، مذاکره بدون پیش شرط! نه تنها ایده متنم، که بدنه اش رو هم توی ذهنم آماده دارم! اما دلم نمیخواد الان بنویسمش! شاید فرد
سهمیه
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
صبح زنگ زدم بنیاد شهید که ببینم میشه سهمیه من رو تغییر داد و برم قاطی فرزندان شاهد و جانباز یا نه! بعد به خانم اولی گفتم که آره من آزمون شرکت کردم سهمیه آزاد و قبول شدم و دعوت شدم برای مصاحبه و اینها.
یک مشکل استخدامی!
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
آیا میدانستید؟ که البته نمیدانستید! ولی من میگم. من با مدرک لیسانس توی آزمون شرکت کردم، کارهای تسویه ام رو نکردم ریسک نکرده بودم برای فوق لیسانس! حالا توی مدارک زده اصل گواهی پایان تحصیل، ولی این مدرک
یک مشکل استخدامی! قسمت دوم
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
1- دیروز رفتم دانشگاه برای مدرک! نه تنها بسته بود بلکه کلا دیگه نبود!!! یعنی گفتن دیگه اینجا نیست! رفته سوهانک، برو یک شهریور بیا! 2- اون "تهران-بهارستان" که من انتخاب کردم "شهر تهران-منطقه بهارستان"
راهنمای کهکشان برای گوساله ی مدفون!
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
1- غول مدفون رو خوندم، کتاب خوبی بود، خیلی خوب حتی! اما شاهکار؟ نه! به نکاتی هم که در پی یافتنش بودم رسیدم! کتاب، برخلاف انکار شدید کازوئو ایشیگورو فانتزیه! و به حدی این فانتزی بودن مشهوده که حتی اگر
اصلاً ما ببر
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
آقا اصلا ما ببر! ما پلنگ! ما جگوار! ما چیتا! ما شیر! شما هم نمیخواد به ما بگی توی این قرارداد چندجانبه ی بین المللی که توسط سرداران دیپلماسی بستین چطور عقلتون نرسیده یه تضمین عملی، یه تضمین واقعی توی
There Will Be Blood
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
میگفت صبح به صبح دفترچه میدادن بهشون، میگفتن "سه تومن باید جریمه بزنی" و میگفت طرف زعفرانیهxa0 شمال شهر میگن شش تومن! و اینم گفت که این سه میلیون تومن توی یه ساعت پر میشه، اونم نه با گیر الکی، با خلافها
مصاحبه تخصصی + امانت کتاب ذیل شرایط احمدرضایی
-
تاریخ: 1397/5/26 ساعت: 11:03
الف. خلاصه که هرچه که بود و هر چه که شد مصاحبه ی تخصصی - که در آن تنها مسئله ای که مورد بررسی قرار نگرفت تخصص من بود - به پایان رسید، جلسه ای دارای دو ویژگی: صداقت و تشنج! در این جلسه اون آقا گیره پرس