گورستان ۲۴
-
تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 3:04
[unable to retrieve full-text content]«گورستان, ۲۴» به زودی منتشر خواهد شد.
جرشنری منتشر شد
-
تاریخ: 1399/3/18 ساعت: 22:11
مجموعه داستان کوتاه جرشنری منتشر شد جرشنری را از طاقچه تهیه کنید جرشنری در goodreads
نامه ای در یک وبلاگ بسته
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 14:04
xa0سلام! حقیقتاً من اصلا متوجه نمیشوم افرادی که ابتدای نامهشان چندین خط سلام و احوالپرسی میکنند چه چیزی در آن گزافه گویی بی مورد دروغین دیده اند که در این سلام دوست داشتنی ساده ی واقعی بی ادا و اطوار ن
...
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
... جای این سه نقطه هر چیزی میخواید بگذارید.
موسیقیِ تو!
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
هرگز دنبال موسیقی تو نگشته بودم. گاهی اوقات به این که چه موسیقیای ممکن است داشته باشی اندیشیده بودم اما هرگز برایم مسئله نشد که پس کجاست موسیقی تو. این همه روز کنار هم بودیم، گشتیم، خندیدم، اخم کردیم
آن روی سکه
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
صدای صحبت کردن مادرم رو از اتاق بغلی میشنیدم، فکر میکردم با آقاجونxa0ْ مادرجون حرف میزنه. حرف از MRI و دکتر و اینها بود. آماده بودم به محض قطع شدن تلفن برم بپرسم که چی شده؟ لازم نشد، مادرم اومد توی اتاق
خاطرهنگاریهای یک مهارتآموز: قسمت دوم
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
آقا آقا آقا آقا... الان توی یه کلاس سی نفری درس دادم!!! :|
خاطرهنگاریهای یک مهارتآموز: قسمت سوم
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
داشتم علوم اجتماعی (اشتمائی) درس میدادم، در مورد برنامه روزانه، از بچه ها میپرسیدم هرکسی روزی چقدر درس میخونه. همینجوری داشتن خالی میبستن 4 ساعت 3 ساعت 5 ساعت!!! که یکیشون میز اول، سر میز، ستون سمت چپ
لبخند
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
لبخند میزد. و من به لبخندش فکر کردم، با لبخندش رفتم توی حیاط، وقتی فوتبال بازی میکرد، موقع دویدن و دنبال دوستانش کردن، موقع فرار کردن از دست بقیه، موقع سر و کول هم زدن. لبخندش رو میدیدم، میدیدم که میخ
به زودی در این مکان آن نویسنده معرفی خواهد شد!
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
کدوم نویسنده هست که براتون خیلی عزیز و مهمه اما خیلی کم ازش حرف زدید؟ یا بهش اشاره کردید؟ در واقع کدوم نویسنده است که براتون خیلی بزرگه ولی توی کلام ادبیتون ازش اثری نیست؟
عمو سیبیلو سیگار پال مال میکشید!
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
آقای مستور - لعنت الله علیه! - توی مراسم تولد سلینجر!!! در مورد آقا سلینجر گفت "من دنبال نویسنده ای بودم که اثرش رو دوست نداشته باشم، همه آثارش رو، هر چی نوشته رو دوست داشته باشم". اگه از شما بپرسن که
سانتر ایرانی
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 0:12
بلاوژیچ سرمربی تیم ملی بود، بین سالهای دوهزار تا دوهزار و دو. یه مفهومی رو برای اولین بار بلاژویچ تیو فوتبال ایران مطرح کرد، نه که اولین نفری باشه که موضوع رو فهمیده، اولین نفری بود که بهش اشاره کرد!
بازیدَنِ یک نشر!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
بچه که بودم فکر میکردم شب یلدا اینقدری طولانیه که میتونی مشق های فردا رو بذاری برای آخرِ آخرِ شب و باز کلی وقت داشته باشی برای نوشتنش. درواقع درکم از شب یلدا این نبود که این شب فقط یک دقیقه از شب قبل
دنیای وارونه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
امروز رفته بودم گمرک. خبر آمده بود که نقل و انتقالات مشکوکی در مرز بلوچستان دیده شده است. ابتدا از سیستم مکانیزه شماره نوبت گرفتم و روی صندلی نشستم. جلوتر از من چند ارباب رجوع نشسته بودند، رفتم جلو و
گاد بلس!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
بسم الله الرحمن الرحیم آی وود لایک تو ویش اوریوان... اِ مری کریسمس اَند هپی نیو یِر! مِی توتازندناینتین ... بی فول آو هپینس، پراسپریتی اند پیس فور ... اوریبادی! جِزِز... لاوْد اوریوان اند وانتِد آس
بگذر و از ما بُگذر!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
یکی از بدترین چیزها در مورد روزهای بد اینه که روزهای بد، خیلی بد میگذرن!
به افتخار آقای داماد!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
هیچچی آقا، رفتیم جلوی خروجی زیرگذر سمت تئاتر شهر، بچهها اومدند، یکسری با چشمهای خوابآلود و خسته، یکسری سرمازده و لرزان. رفتیم نشستیم، چای آورده بود زهرای مکرر، لیوان هم گرفتیم و چای خوردیم و صحبت
سلینجر با سلینجر، عوز با عوز!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
1- دیروز ششمین سالگرد افتتاح هیولای درون بود! و این تولد اینقدر مسئله نیست که فکر کنم چندسالی فراموشش میکنم! به هر حال من با احتساب امروز، دوهزار و صد و نود و سه روزه که اینجا مینویسم! و با احتساب این
خاطرهنگاریهای یک مهارتآموز: قسمت اول
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
1- تاریخ گروه دوم مهارت آموزان آموزگاری ابتداییِ آقایانِ ورودی 97 به دو بخش قبل از ورود من و بعد از ورود من تقسیم میشه! 2- این تقسیم بندی به این شکله که تا قبل از ورود من، اونجا یک کلاسِ آروم، بی سر و
اولیش من!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:20
رفتم ته یکی از کوچه های اطراف خونه، برای این رفته بودم که موقع سیگار کشیدن کسی از اهالی خونه یهو بی هوا از جلوم رد نشه. سر یه تقاطع کوچیک ایستاده بودم، قهوه ام رو مزه میکردم و سیگارم رو دود. سرم به کا